X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 09:20 ق.ظ

دوشنبه، 13 مهر، 1383

 

 

دوباره سلام .

بازم برگشتم که بنویسم . دلیل واقعیش رو خودمم نمیدونم . فقط میدونم حرفهام رو دلم سنگینی میکنه . حداقل این صفحه سفید بدون اینکه بخواد منو به خاطر غمها و نگرانیهام متهم کنه اونها رو گوش میکنه کاری که تو این دوره زمونه از دست هیچ کس دیگه حتی خود من برنمیاد.

یه چیزایی تو ذهنم داره قلقلکم میده یه خاطراتی که دیگه درست به یاد نمیاد یا شاید سخت میشه وجودشون رو باور کرد .

یه روزی یکی بهم گفت : ( قبولت دارم ,  همیشه داشتم ) یکی که وقتی دستشو میگرفتم احساس قدرت میکردم  , احساس غرور . وقتی دستشو میگرفتم تو چشمام زندگی برق میزد

یه روزی وقتی ازم میپرسیدن چرا تمام مشکلات رو دارم تحمل میکنم میگفتم چون میدونم میتونم باهاش به همه جا برسم

یه روزی یه نفر بود که بودنش  زندگی بود ,  بودنش آرامش بود  ,  بودنش همه چیز بود

یه روزی بهش گفتم : ( هر چه هستی باش اما باش )

الان هم یه روزیه واسه خودش  تو این یه روز من هستم و اون . اما نه من هستم نه اون

تو این یه روز من خودمو گم کردم و اون .....

شاید خودشو پیدا کرده

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo