X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 09:27 ق.ظ

پنجشنبه، 3 دى، 1383

   

 روبروم ایساده ... نگاهش رو از من گرفت و به زمین دوخت .... سعی کرد به یاد بیاره که چه چیز باعث شده بود منو ترک کنه .......

یه سراب  یه تصویر قشنگ یه موسیقی دل انگیز و یه آینده آینده ای که فکر میکرد پیش روش بازه

همین ها بود .... چقدر ساده و چقدر فریبنده

و حالا برگشته بود ... خسته از مسیر بی پایانی که توش قدم گذاشته بود و دل گرفته از همه کسانی که مردی و مردونگی رو فقط تو کتابها خونده بودن .... تنها چیزی که براش باقی مونده بود زخم خنجری بود که از روبرو توی قلبش کرده بودن به جرم عاشقی .....

سرش رو بلند و کرد ..... چشمهای براقش رو روی صورت عصبانی من قفل کرد ....

لبخندی زد و گفت ..... یه فرصت دیگه بهم بده . دیگه هیچ وقت ترکت نمیکنم ....

بغضم ترکید .... بغلش کردم و گفتم تو ستاره منی جای دیگه ای نداری بری ..... تو اندازه عشق من فرصت داری ..... جات توشبهای دلم خال بود .... به خونه خوش اومدی ... ستاره کوچولو .......

 

*************************************** 

دارم فکر میکنم حالا که ستاره من از دل تو رفته و به خونش برگشته با شبهای بی ستارت چه کار میکنی .... این بار ستاره های دل کی شبهات رو روشن میکنن؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo