X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 09:42 ق.ظ

شنبه، 3 اردیبهشت، 1384 

یه ساعتی از یه روزهایی یه تصاویر مبهمی جلوی چشمم میاد

واقعی تر از اونه که بخوام بهش بگم توهم و مبهم تر از اون که بخوام بهش ایمان بیارم ...

صدای نفسهای ماده ای که از شوق میلرزه و نگاه پیروز مندانه گرگی که به طعمه پیروز شده

بوی قداست آسمونی جاش رو داده به بوی آب دهن خشک شده روی پوسته ظریف و شیشه ای عشقی از جنس صداقت

و دلی از دلهای مهمانهای آسمون هفتم که با هر نگاه پیروزمندانه تو میلرزه

و در آخر نفس عمیقی که هر دم و بازدمش مرورگری شده برای شمارش بره های شکار شده گله زندگی

ولی چیزی که من میبینم و تو نمی بینی لبخند تاسف باره چوپان پیر به گرگ مغروریه که خوشبختی عرضه شده بهش رو به چشم طعمه نگاه میکنه ...

   میدره و میخنده ....

غافل از اینکه دشت سرسبز صداقت دیروزش اینقدر خشک و ترک خورده شده که دیر یا زود تبدیل به میدون جنگ گرگهای گرسنه تری از خودش میشه

و اون وقت تمام دلتنگی های دنیا رو برای یه سلام بی طمع به دوش میکشه .

سلامی که دیگه هیچ وقت به سراغش نمیاد .... 

****************************************** 

هان ای مترسک نقاب برداد

                                        ما کلاغان

                                                         دگر عقاب شده ایم .......

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo