X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 09:59 ق.ظ

شنبه، 16 اردیبهشت، 1385 

 

ته ته اون جاده بارونی یه دیوار هست ، یه دیوار پر از پیچک سبز و قهوه ای

یه دیوار بلند به اندازه همه عشقی که میشه بی توقع بخشید.

یک نفس عمیق اون طرف تر از شب بوهای کنار دیوار، یه صندلی چوبی میبینی ساکت تر از همه انتظارها .

تو تنهایی آرومش که شریک بشی گلبرگ های پر پر شده امید رو پیدا میکنی

چشمهات رو که به انتهای دلتنگی بدوزی صدای نی شکسته چوپان رو میشنوی ....

جوری که باد هم نشنوه  از خودت میپرسی چرا چوپان ؟  پس کجاست اون همه طراوت بهار ؟

پات رو میذاری رو شب بوها تا تنهاییت هم تنها بمونه ....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo